این یادداشت ها در باره روزنامه نگاری بود که کار در تحریریه و قلم زدن برایش اوج بود و زندگی را هر روز با قلم اغاز می کرد و هر روز با قلم به پایان می برد .
اینک سکوت کرده است سکوتی حزن انگیز که با فراموشی ونسیان درهم امیخته است .
این یادداشت ها به پایان رسیده همانگونه که عمر ما به پایان می رسد و روزی دیگر شروع تازه ای برای نسل دیگر خبرنگاران و روزنامه نگاران است اما این نسل از ان نسل گذشته ان جدا مانده اند ...
این نسل اسطوره ای ندارد و قهرمانی را نیز...حرفهایی را شنیده است حرفهایی که دیگرانی می خواهند ان را بشنود و دیگرانی که در این حرفها هدف ومنافع خویش را دنبال می کنند .
نسل امروز خبرنگار به دلیل اینکه اسطوره وقهرمان در کار نوشتن ندارد در روزنامه نگاری به دنبال هویتی که نسل قبل به دنبال ان بود نیست ...
بنویسیم برای اینکه حضور داشته باشیم . بنویسیم برای مردم و با زبان مردم ...هرگز از راه مردم جدا نشویم ...
امروز نسل کنونی خبرنگارها از این که قهرمانی در نوشتن حضور داشته باشد سودی نمی برد .
روزنامه ها از تاثیر گذاریشان برجامعه باز مانده اند و دیگر قلمی نیست که شور بیافریند حرکت ایجاد کند و موج سازی کند انگونه که نسل قندی ها این کار را می کردند .
نسل امروز بی اسطوره است وخود نمی تواند اسطوره شود یا اسطوره سازی کند ...
نسل امروز روزنامه نگار یا خبرنگار به دنبال حقوق ودستمزد اخر ماه است و نه دنبال جامعه ا رمانی ...
کدام جامعه ارمانی ؟ برای خبرنگار امروزی معنا ندارد . زمانی که هزاران سایت و پایگاه خبری است و هنگامی که دهها کانال برای کسب خبر وجود دارد دیگر کدام تلاش برای نوشتن لید جذاب یا تیتر جذاب ...
بر فرض هم که تیتر جذاب را نوشتی چه کسی می خواند ؟!
راستی قندی حق دارد سکوت کند . او حق دارد دچار فراموشی شود زیرا دیگر اورا ونسل اورا برنمی تابند!
نزدیک به دودهه قبل دوستی که به ابدیت پرواز کرده و روحش شاد با د گفت : دراین عصر دیگر فیلسوفی ظهور نمی کند و همچنین روزنامه نگار قدر و با ارزشی ...
من که جوان بودم از این حرف خوشم نیامد اما سالها پس از ان دانستم که در این راه سترگ و دشوار به اسانی همه چیز فرو می ریز د .
این انسان یعنی این انسان قرن بیست ویکمی نه به دنبال ارمان است نه به دنبال اخلاق ونه به دنبال سخنان حکیمانه و نه هیچ چیز دیگر...
هر بامداد در متروها و قطارهای زیرزمینی تودر تو و اتوبوسهای شهری و...هزاران نفر به راهی می روند وشباهنگام ودر غروب همان ها باز میگردند ...
در این راه های طولانی اما سریع نه قهرمانی خلق می شود و نه اسطوره ای ...روزنامه ها از عادی ترین مسائل می نویسند . رسانه های تصویری ماهواره ها و دنیای الکترونیکی مجازی ... انگار مغزها رامی جوند ...
خبرنگاران مسخ شده در تحریریه های روزنامه ها امواج خبر را که بر سر انان باریدن می گیرد می بلعند و ان را - بسیار غم انگیز و مشمئز کننده است - بالا می اورند !!
دیگر امثال قندی به چه درد می خورند که بگویند تیتر را باید اینگونه بنویسی یا لید را اینگونه قلمی کنی سبک هرم وارونه اینگونه باید به نگارش دراوری ...یادت باشد سترگ ترین کار روزنامه نگاری گزارش نویسی است و...
راستی دیگر نسل قندی ها به چه کار می ایند ؟
از گذرگاه برفی یک خیابان می گذرم پایم لیز می خورد نزدیک است زمین بخورم دو دختر جوان با روی خندان به من می نگرند انگار منتظر بودند که من لیز بخورم تا بخندند ...
کمی جلوتر مرد میانسالی ناگهان روی برف های اب شده لیز می خورد دو دختر جوان با همان روی خندانشان واقعا می خندند و ...
کلاغ سیاهی کنار انبوه زباله ای نشسته است و زباله ها را می بلعد و قار قار می کند ...
اینبار تو خنده ات می گیرد پوزخندی براین زندگی ...

